دوباره!

چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود! برای همراهانی که خیلی وقته ازشون بی خبر هستم صفا و صمیمیت این خونه ی ساده رو توو هیچ فضای مجازی دیگه ای نمیشه تجربه کرد، هرچند بیش از دوسال است که این خانه خاک میخورد و از دوستان جان بی خبر هستم ولی امروز اومدم تا شاید بتوانم دوباره اینجا را گردگیری کرده و پذیرای عزیزانم باشم.

سنت شکنی!!

امروزه سن ازدواج بالا رفته و عوامل مختلفی در این امر دخیل هستند،عواملی چون وضعیت مالی،ادامه تحصیل،کسب شغل و موقعیت اجتماعی مناسب،بی اعتمادی به جنس مخالف،وسواس در انتخاب همسر،جاذبه های دنیای تجردو.....ولی با همه ی اینها ازدواج یکی از دغدغه های اصلی جوانان است و اغلب به آن فکر میکنند!یک عامل مهم دیگردر این امر سنت های غلط خانوادگی مانند مهریه های سنگین و هزینه های سرسام آور مراسم ازدواج است که به مرد تحمیل میشود،حال اگر سنت شکنی کنیم و دختر از پسر خاستگاری کند چه اتفاقی می افتد؟؟؟هیچ!!!خیلی از این مشکلات حل میشود، سخت گیری ها کمتر میشود،مهریه های سنگین فراموش میشود، بریز و به پاش های عروسی و جهزیه کمتر میشود و در نهایت سن ازدواج هم پایین می آید!نظر شما چیست ایاخاستگاری دختر از پسر درست است؟ایا پسران مملکت ما ظرفیت این امر را دارند؟؟؟؟

ورود ممنوع!

هر انسانی مستقل از دیگران برای خود قلمرویی دارد که مخصوص خودش است،این قلمرو شامل افکار،رفتار و هدف های هر کس میشه و میتوان گفت خود واقعی هر فرد است! حال گستره ی این قلمرو تا کجاست؟بعد از ازدواج زن و مرد تو خیلی از چیزها مشترک میشوند و با توجه به تعهدی که به هم میدهند محدوده ی این قلمرو تا حدودی تنگ تر میشود ونوعی وابستگی حتی در افکار و عقاید پیش می اید و اکثرا می خواهند شخصیت همسرشان را آنطور که دوست دارند تغیر دهند و این امر باعث میشه که نا خواسته به حریم خصوصی یکدیگر سرک بکشند!افراد پیرامون ما متفاوتند،مثلا مهربان همسره بنده که نه بیسواد است و نه متعصب اصلا اعتقادی به حریم خصوصی نداره و عقیده داره  زندگی که بر اساس عشق و اعتماد باشه گذاشتن مرز و حریم اشتباه است!من به عنوان همسر به عقایدش احترام میزارم ولی احساس میکنم گاهی لازم است که انسان به خودش بپردازه حالا چه جسمش چه روحش،در مورد خودش فکر کنه و به تنهایی خودش رو مورد قضاوت قرار بدهد!خلاصه اینکه بعضی جاها نیاز است به نصب تابلوی "ورود ممنوع"  حتی تو جیگر!

دنیای مجازی

این روزها تب به روز بودن و دسترسی دائم به اطلاعات باعث شده که ما نوعی پیوستگی عمیق با اینترنت و دنیای مجازی داشته باشیم و تاثیر این دنیای مجازی بر روابط دنیای حقیقی نیز بسیار چشمگیر است،وقتی ما بچه بودیم پدر و مادرامون برای محافظت از ما روابط خارج از خونه رو کنترل میکردند و محیط خونه رو امن میدونستند اما امروزه همه ی دنیای خارج با تمام بزرگی و خطراتش به داخل خانه و اتاق فرزندانمان راه پیدا کرده!در فضای مجازی دوستی های مجازی صورت میگیرد که افراد به روابط اینترنتی وابسته میشوند و در نتیجه روابط فرد با دیگران در فضای واقعی کاهش می یابد و نوعی انزوای اجتماعی ایجاد میکند که افراد اوقات مفید خود را کمتر با خانواده و دوستان میگذرانند مشکلی که خودم با فرزندم دارم که کمتر حوصله ی افراد رو در دنیای واقعی دارد! فکر میکنم سرعت همگانی شدن وسایل ارتباطی جدید خیلی زیاد بوده و شاید فرهنگ سازی درست صورت نگرفته. اینترنت با تمام جذابیتش ، که ما را راحت به جهان پیوند میزند معضلات و مشکلاتی نیز به دنبال دارد که رفع این معضلات هم خود مشکلی است بزرگ!!

تشویق ! تشویش!

به افزایش جمعیت  از دو منظر میتونیم نگاه کنیم

  از یک طرف رشد جمعیت عمده ترین عامل کاهش درامد سرانه و به تبع ان  کاهش سطح زندگی و رفاه است  از طرف دیگه افزایش جمعیت همراه است با نیروی کار جوان در اینده و  رشد بیشتر تولید و شکوفایی اقتصادی ! البته اگر درست برنامه ریزی شود و شرایط و امکانات لازم برای این نیروی جوان مهیا باشد !! مدتی  است که تو کشور بحث سالخوردگی جمعیت وایجاد سیاست های تشویقی جهت افزایش جمعیت  مطرح شده ، مساله ای که ادم رو به فکر فرو میبره!!  ما میدونیم که  بیکاری  پیامد هایی چون کجروی های اخلاقی و اجتماعی،تاخیر درامر ازدواج،مشکلات مسکن و مهاجرت و بسیار معضلات دیگر را در پی دارد آیا دولتی که پاسخی برای معضل بیکاری نداره حق داره افزایش جمعیت روتوصیه کنه ؟؟ آیا  افزایش جمعیت در شرایط کنونی به معنای سقوط بیشتر سطح زندگی و گسترش فقر نیست؟ مسلما برنامه های تشویقی در قشر تحصیل کرده جامعه زیاد تاثیری نخواهد داشت بلکه در خانواده هایی با سطح سواد ودرامد کمتر موثرتر خواهد بود  که این امر نتیجه ای نداره جز بیشتر شدن فاصله ی طبقاتی ! نمی دونم شاید من بدبینانه قضاوت میکنم  ولی معتقدم تا کمبودها  برطرف نشه و کشور به یک رشد وثبات اقتصادی معقول نرسه تشویق برای افزایش جمعیت یعنی دامن زدن به مشکلات بیشترو اینده ا ی مبهم تر!

 

نگاه!!

یه انگلیسی،یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن

انگلیسیه میگه:چه سکوتی، چه احترامی،مطمئنم که اینا انگلیسیند!!

فرانسویه میگه:اینا هم لختند،هم زیبا،هم رفتار عاشقانه ای دارند حتما فرانسویند!!

ایرانیه میگه:نه لباسی،نه خونه ای!فقط یک سیب برای خوردن!تازه فکر میکنن تو بهشتن!صد درصد ایرانیند!!


ما آدم ها هر کدوم از یه پنجره خاص به اطرافمون نگاه میکنیم و هر کس دنیا رو یک جور میبینه،اکثر ما سعی میکنیم رفتارو نگاهمون موجه و پسندیده باشه ،مطمئنا این نگرشی معقول و منطقیست رفتار، مطابق آنچه جامعه از ما انتظار دارد!! اما حرکت در یک چارچوب مشخص و یکنواخت انسان را خسته میکند،روزهای تکراری بدون هیچ تغیر و اتفاق خاص!

گاه  افرادی را میبینیم که برای رهایی از این چها چوب های از پیش تعین شده و یکنواخت ساختار شکنی میکنند و به دنبال یک تجربه ،یک هیجان و یا ایجاد یک تغیر میروند،یک راهه شاید  نه زیاد درست! حتی برای چند قدم !!یک دیوانگی و اجرای عقیده ای که شاید خیلی ها  نپسندد حتی برای مدتی کوتاه!! نمیدونم درسته یا غلط ولی نمیتونم زیاد محکومشون کنم،شایدنیاز دارند زندگی را از یک دریچه ی دیگه هم ببینند و تجربه کنند!! 

امامزاده !!

در راه قزوین_گیلان در روستای بیورزن امامزاده ای هست به نام امامزاده قل قلی!افرادی که برای زیارت به این مکان میروند و تعدادشون هم کم نیست جلوی در امام زاده دراز میکشند،نیت میکنند و سپس غلت میزنند و از پله ها پایین میروند و دوباره غلت زنان به سر جای اولشان بر میگردند و معتقدند اگر در این غلت زدن ها آسیب نبینند حاجت روا میشوند!!در روایات امده است که  اسب صاحب این امام زاده(محمد بن حنیفه) در این محل چند بار غلت زده است!!

من موندم واقعا بخندم یا گریه کنم! به نظر من اوج فاجعه تو یه مملکت یعنی این!!!







آزادی بیان!

تا حالا به این فکر کردید که تو خونه و خونواده چقدر آزادی بیان و عقیده دارید؟

همه میدونیم که عقیده مقدم بر بیان است،و افراد دارای عقاید متفاوتی هستند و لازمه ی آزادی بیان هم به رسمیت شناختن واحترام به عقاید یکدیگر است ولی هر کدوم از ما چقدر به این مهم بها میدیم!!!ما  فکر میکنیم کسانی  که به ما خیلی نزدیک هستند رو کاملا میشناسیم اما این حقیقت نداره چون اغلب ما همه چیز را همان طوری میبینیم که دوست داریم!!تو جامعه ازادی بیان و نقد مستمر باعث کارایی بیشتر و نزدیکی ملت و حاکمیت میشه و خفقان آن پیامدی نداره جز فاصله و عدم اعتماد.حالا میتونیم بگیم جامعه هر چه از نظر اقتصادی،فرهنگی و سطح سواد پایین تره به همون نسبت هم ازادی بیان و دموکراسی کم رنگتره! ولی علت این نبودن آزادی بیان در خانواده چیست؟ چرا اگه گفتار ،پوشش یا رفتار جنسی همسرمون رو نقد کنیم مورد بی مهری واقع میشیم! و بالعکس! آیا این دوری به مرور باعث شکاف در بنیان خانواده نمیشه؟؟به راستی چرا همه از بیان ازادانه ی عقاید خود واهمه داریم!!!

قصاب خانه ی بشریت!

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است،

زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است،

زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است،

زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است،

زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،

زمان کره‌اش می‌کشتند که خراب‌کار است ،

امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است.

 اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :

تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،

حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است،

عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است،

صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است،

فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌،

کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است،

روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند،

چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند،

و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند…

و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت

"احمد شاملو"

چقدر دلم میگیرد از این زمان ها..........

امتحان الهی!


امروز داشتم به این فکر میکردم که امتحان الهی یعنی چه؟؟ آیا امتحان به خاطر نا آگاهی و عدم اطلاع امتحان گیرنده از عملکرد افراد نیست؟پس خدا که دانای مطلق است و به تمام امور بندگانش هم آگاه است،دیگه چه نیازی به امتحان دارد! آیا اعتقاد به امتحان الهی توهین به ذات اقدس الهی نیست؟!!