سنت شکنی!!
ورود ممنوع!
هر انسانی مستقل از دیگران برای خود قلمرویی دارد که مخصوص خودش است،این قلمرو شامل افکار،رفتار و هدف های هر کس میشه و میتوان گفت خود واقعی هر فرد است! حال گستره ی این قلمرو تا کجاست؟بعد از ازدواج زن و مرد تو خیلی از چیزها مشترک میشوند و با توجه به تعهدی که به هم میدهند محدوده ی این قلمرو تا حدودی تنگ تر میشود ونوعی وابستگی حتی در افکار و عقاید پیش می اید و اکثرا می خواهند شخصیت همسرشان را آنطور که دوست دارند تغیر دهند و این امر باعث میشه که نا خواسته به حریم خصوصی یکدیگر سرک بکشند!افراد پیرامون ما متفاوتند،مثلا مهربان همسره بنده که نه بیسواد است و نه متعصب اصلا اعتقادی به حریم خصوصی نداره و عقیده داره زندگی که بر اساس عشق و اعتماد باشه گذاشتن مرز و حریم اشتباه است!من به عنوان همسر به عقایدش احترام میزارم ولی احساس میکنم گاهی لازم است که انسان به خودش بپردازه حالا چه جسمش چه روحش،در مورد خودش فکر کنه و به تنهایی خودش رو مورد قضاوت قرار بدهد!خلاصه اینکه بعضی جاها نیاز است به نصب تابلوی "ورود ممنوع" حتی تو جیگر!
دنیای مجازی
تشویق ! تشویش!
به افزایش جمعیت از دو منظر میتونیم نگاه کنیم
از یک طرف رشد جمعیت عمده ترین عامل کاهش درامد سرانه و به تبع ان کاهش سطح زندگی و رفاه است از طرف دیگه افزایش جمعیت همراه است با نیروی کار جوان در اینده و رشد بیشتر تولید و شکوفایی اقتصادی ! البته اگر درست برنامه ریزی شود و شرایط و امکانات لازم برای این نیروی جوان مهیا باشد !! مدتی است که تو کشور بحث سالخوردگی جمعیت وایجاد سیاست های تشویقی جهت افزایش جمعیت مطرح شده ، مساله ای که ادم رو به فکر فرو میبره!! ما میدونیم که بیکاری پیامد هایی چون کجروی های اخلاقی و اجتماعی،تاخیر درامر ازدواج،مشکلات مسکن و مهاجرت و بسیار معضلات دیگر را در پی دارد آیا دولتی که پاسخی برای معضل بیکاری نداره حق داره افزایش جمعیت روتوصیه کنه ؟؟ آیا افزایش جمعیت در شرایط کنونی به معنای سقوط بیشتر سطح زندگی و گسترش فقر نیست؟ مسلما برنامه های تشویقی در قشر تحصیل کرده جامعه زیاد تاثیری نخواهد داشت بلکه در خانواده هایی با سطح سواد ودرامد کمتر موثرتر خواهد بود که این امر نتیجه ای نداره جز بیشتر شدن فاصله ی طبقاتی ! نمی دونم شاید من بدبینانه قضاوت میکنم ولی معتقدم تا کمبودها برطرف نشه و کشور به یک رشد وثبات اقتصادی معقول نرسه تشویق برای افزایش جمعیت یعنی دامن زدن به مشکلات بیشترو اینده ا ی مبهم تر!
نگاه!!
انگلیسیه میگه:چه سکوتی، چه احترامی،مطمئنم که اینا انگلیسیند!!
فرانسویه میگه:اینا هم لختند،هم زیبا،هم رفتار عاشقانه ای دارند حتما فرانسویند!!
ایرانیه میگه:نه لباسی،نه خونه ای!فقط یک سیب برای خوردن!تازه فکر میکنن تو بهشتن!صد درصد ایرانیند!!
ما آدم ها هر کدوم از یه پنجره خاص به اطرافمون نگاه میکنیم و هر کس دنیا رو یک جور میبینه،اکثر ما سعی میکنیم رفتارو نگاهمون موجه و پسندیده باشه ،مطمئنا این نگرشی معقول و منطقیست رفتار، مطابق آنچه جامعه از ما انتظار دارد!! اما حرکت در یک چارچوب مشخص و یکنواخت انسان را خسته میکند،روزهای تکراری بدون هیچ تغیر و اتفاق خاص!
گاه افرادی را میبینیم که برای رهایی از این چها چوب های از پیش تعین شده و یکنواخت ساختار شکنی میکنند و به دنبال یک تجربه ،یک هیجان و یا ایجاد یک تغیر میروند،یک راهه شاید نه زیاد درست! حتی برای چند قدم !!یک دیوانگی و اجرای عقیده ای که شاید خیلی ها نپسندد حتی برای مدتی کوتاه!! نمیدونم درسته یا غلط ولی نمیتونم زیاد محکومشون کنم،شایدنیاز دارند زندگی را از یک دریچه ی دیگه هم ببینند و تجربه کنند!!
امامزاده !!
من موندم واقعا بخندم یا گریه کنم! به نظر من اوج فاجعه تو یه مملکت یعنی این!!!
آزادی بیان!
همه میدونیم که عقیده مقدم بر بیان است،و افراد دارای عقاید متفاوتی هستند و لازمه ی آزادی بیان هم به رسمیت شناختن واحترام به عقاید یکدیگر است ولی هر کدوم از ما چقدر به این مهم بها میدیم!!!ما فکر میکنیم کسانی که به ما خیلی نزدیک هستند رو کاملا میشناسیم اما این حقیقت نداره چون اغلب ما همه چیز را همان طوری میبینیم که دوست داریم!!تو جامعه ازادی بیان و نقد مستمر باعث کارایی بیشتر و نزدیکی ملت و حاکمیت میشه و خفقان آن پیامدی نداره جز فاصله و عدم اعتماد.حالا میتونیم بگیم جامعه هر چه از نظر اقتصادی،فرهنگی و سطح سواد پایین تره به همون نسبت هم ازادی بیان و دموکراسی کم رنگتره! ولی علت این نبودن آزادی بیان در خانواده چیست؟ چرا اگه گفتار ،پوشش یا رفتار جنسی همسرمون رو نقد کنیم مورد بی مهری واقع میشیم! و بالعکس! آیا این دوری به مرور باعث شکاف در بنیان خانواده نمیشه؟؟به راستی چرا همه از بیان ازادانه ی عقاید خود واهمه داریم!!!
قصاب خانه ی بشریت!
در زمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است،
زمان شاه سلیمان میکشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه میکشتند که مشروطه طلب است،
زمان رضا خان میکشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،
زمان کرهاش میکشتند که خرابکار است ،
امروز توی دهناش میزنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش مینشانند و شمعآجیناش میکنند که لا مذهب است.
اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :
تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،
حالا تو اسرائیل میکشند که طرفدار فلسطینیها است،
عربها میکشند که جاسوس صهیونیستها است،
صهیونیستها میکشند که فاشیست است،
فاشیستها میکشند که کمونیست است،
کمونیستها میکشند که آنارشیست است،
روس ها میکشند که پدر سوخته از چین حمایت میکند،
چینیها میکشند که حرامزاده سنگ روسیه را به سینه میزند،
و میکشند و میکشند و میکشند…
و چه قصاب خانهیی است این دنیای بشریت
"احمد شاملو"
چقدر دلم میگیرد از این زمان ها..........